× ميدونی خوشمزه تزين قسمت زندگی چه وختيه ؟
وختی که خيالت بابتِ تمومِ آيندت جَـم باشه ! منظورم اينه که بدونی تا آخره عمرتُ کناره کسی زندگی کنـی که با تموم ِ وجودت دوسش داریُ بهتر از اون رو هيچ وخت تو زندگيت نميخوای ... !! اون وخته حس ميکنیُ مطمئنی که خوش بخت ترينی
!
از اون به بعد زندگی خيلی دوس داشتنی ميشه در کنارش ... شيرين ُ دوس داشتنی !!
خوبه که هميشه قدر خوبياشُ بدونی قدر تمومِ لحظه هايیُ که واقعا داره تحملت ميکنه رو داشته باشی ... 
...
بهتره هيچ وخت اذيتش نکنی ... !و تا ابد دوسش داشته باشی ! دوست داشتن بهتر از عشقه، چون حداقل تموم نميشه!
× میخواستم اینجا رو ببندمُ یه وب دیگه باز کنـم،اما گفتم شاید اینجا باز هم میتونه یادگاره یک فروردین باشه ...
!
× از اونجایی که عشق من ،یه آدم بسیار غیرتی ای هستش ... و از وبلاگ نویسی بدش میاد ... هیچ !!! فک کنـم اگه بیاد این جا وُ ببینه من میخوام اینجا Love بترکونم واسش ... فک کنم باز رگش بیاد بالا !!! شوخی میکنم ... نافـرم پسـره مهربونیه
!
× وااااالاااا من انقد دلـم برا اینجا تنگ شده بود که نگـــــو !!! فاز دار ترش اینه که میای میبینی وبلاگ دوستاتُ ... بعد یه جوری دستت یخ میبنده وُ میلرزیُ ... اشک تو چشات برق میزنه ! یعنی یه لحظه فک فک کردم اَ دنیا عقب موندم ! موندم واقـن ؟
× سالگرد دوستی توتـی مهربونمُ با کدو تنبل خانش اَ تهِ تهِ دلــم تبریک میگم ! خوشبخت تر از اینی هستین باشین(شرمنده ... امیدوارمِ اولـش رو یادم رفت ! )
× بگـم براتون اَ امتحاناتـی که نه سر داشت ... نه ته !! بسیار امتحاناتِ خسته کننده ای بود بسیار ! خب از اونجایی که من الان سال سوم هستم ... درسا خیلی فرق کرده ! خودم موندم !!! البته بگـم ... من تمومِ زحمتم رو کشیدم تا بتونم با خیاله راحت ورقمُ بگیرم دستم ! گفته باشــم
!
× امروز تو کلاس نشسته بودیم که اعلام کردن بچه ها بیان بیرون میخوایم سخنرانی کنیم ! هیچی دیگه ... ما همه اومدیم بیرونُ ناظم گفت اول صف ببندین و بر طبق عادتِ همیشگی بشینین ... ما هم که فرصت طلب زرتــی نشستیم ! دیگه کلـــــــی برو بیا وُ فلانُ اینا ... که دیدیم موضوع از قرار اینه که بچه ها چــرا با خودشـون گوشی میارن مدرسه !!! اینُ که گـُف آهی تو مدرسـه بُلَــن شد که نگــو ! نه این که هیشکــی نمیاره !! باسـه همون
!! بعـد یه قبض اَ تو جیبش در آوُرد نشـون داد گف گوشـی اگه بیارین و اگه میخواین پس بگیرین گوشیتونُ ،باید پول پرداخت کنین ! یه جوری جدی فَک میزد (شرمنده،صحبت میکرد) که ما فِک کردیم دیگه کم کمِش باید 30-40 تومنـی بدیم ! ... تو آسمونا بودیمُ داشتیم به قیمت فِک میکردیم که با جـــیغُ دادِ ناظممون به خودمون اومدیم، اعلام کرد ۵۰۰۰ تومن ناقابل پرداخت میکنین ! بچه ها همه خــــــــــندههههه
!!! ناظم که خنده هایِ ما رو میدید گُف تازه اگه تکرار شه دو برابر میشه ... ما خندمون بیشتر شد ... و باز هم ناظم که خنده هایِ ما میدید ،گُف تازه اگه باره سوم باز هم گوشی ببینیم .... که ما با خنده های شیش برابر شدمون حرفـشُ قَط کردیم ُ ... با عصبانیت گُف بفرمایین سره کلاساتون !
× دوستایی که لینکشـون کرده بودم قبلا و الان لینکشـون اینجا نیس بهـم بگـن لینکشـون کنم اگه دوس داشـتن !
× میخونم وبلاگا رو ... اما وخت نمیکنم کامنت بذارم ... میام پیشتون ! فعلا .