کلـن مامانـه من یـه آدمـی که اگـه حتـی من بمیرمم ، جنـازمـو میفرستـه مدرسـه که یه وخت خدایـه نکـرده دختـرش از درس عقب نمونـه !!!! امـروز صب حالـم خیلـی بد بود ... خیلـی ... اصلـن توانـه بلنـد شـدن رو نداشتـم . بهـش گفتـم امرو درس ندارم ؛ نمیـرم مدرسـه ... گفت نه ! (واقعـن هم درسـی نداشتم،یـه زنگ بی کاره داشتیم ، و دو ساعت و نیـمـه دیگه ام عربـی و قـرآن) ... نمیدونـه ... نمیدونـه ... نمیدونـه حالـم خوب نیس ... نمیدونـه پشتـم داره تیـر میکشـه ... نمیدونـه نفسـم بالا نمیاد و نمیفهمـه که دارم با بغـض و هزار زور و بـلا باهاش حرف میزنـم !!! درک نمیکنـه ... وختـی نمـی تونم پاشم ... وختـی اونقـد بـی حالـم که قدرتـه اینـو ندارم که از جام پاشـم ... منـی که اگـه شب خیلـی خیلـی زود میخواسم بخوابـم یک - دوئـه شب بود؛ الان پانیـذ ساعتـه یازده - یازدهـو نیـم خوابـه ... مگـر اینکـه مثـه امشب مهمون داشتـه باشـن و بخاطـره احترامـه به اونا بیدار باشـه و با یـه لبخنـد بتونـه خودشـو کنتـرل کنـه ...
،امـروز نوبتـه دندون پزشکـی داشتم ... رفتم . دردی نداش ... هیچـی حس نکردم ... هیچـی !
پسـره مهربون ؟ یکـه اسفند امتحاناتت شـورو میشـه ... امیدورام خوبـه خوب امتحاناتـو بدی عشخـه من ... مـی دونـم مثـه همیشـه کاری مـیکنـی که همـه فَـکشـون بیفتـه ... فقـط توئـی که وختـی صداشـو میشنوم ... قلبـم درد نمیگیره ... توئی که وختـی صداشـو میشنوم ... دیگـه هیچـی احساس نمیکنم ... هیچـی ... هیچـی .........
پ.ن : لطفـن نیاید بگید پاشـم برم دکتـر ... از دستـه مامانم ناراحتم خیلـی ... امروز صب با یـه حرفـش بدجور قلبـمو شیکَس ... (بغضض) خیلـی داغونـم ... یه بغضـی تو گلـوم گیر کرده داره خفـم میکنه ...
پنـج شنـبه ... تو خیابون ... نزدیکـه تیـراژه ... با دو تا از دوستاش ... !! گـ.شـت ارشـ.اد تـخـ.می ... میگیردش !!! داییش میاد و با یـه تعهـد از امـ.اکـن آزادش میکنن !
پ.ن : چـرا پسـر مهربونـمو گرفتین ؟؟ هان ؟؟ امـ.اکن که جائـه فرشتـه ها نیس ! گـُه بگیردتون .
... دوسـت دارم عشخـه من !
بعـدن اضافـه شـد :بههههههههه ... بههههههههه ... دسسسستتت ... دسسسستتت !!! سوت بلبلـی ... خانوم اسمارتیس یـه شمبـه میخواد بـره دکتـر !!! تو سـر و کلـه هـم نزنین ... نوبتـه "دندون پـزشکـی" دارم ... خوووب گذاشتـموتون سـره کار ؟؟ ![]()
کلـن ما ایرانـی ها تـو هـر چـیزی اگـر استـعداد نداشتـه باشیـم؛ تو فـشـه خوار مادر دادنه بـه همدیگـه و منظـوره بـد گـرفتـن از حـرفـه همدیگـه, استادیـم. برا مثـال؛ با بـه کار بردنـه این عبارت "کـه درو وا بکنـی بیام تو خونـه" ؛ کـه اینجـا "در" بـه معنـی (شـ.ورت) و "خونـه" هـم بـه معنیـه (فـلان جائـه خانوم هاس) ؛وختـی میشنویـم شاید خندمـون بگیـره !! یا مثلـن وختـی بهتـون امر میکنـند که "پرده رو بکـش کنـار" ... !! دو حـالت داره؛ یا اینکـه شـما انقـد بچـه مثبـت باشیـد و حـرف رو منظـور نگیریـد یا اینکـه با یـه خـنده مـوزیانـه "پرده " رو بکشیـد کنـار !!! یا فک کنیـد مثـه مـن تو جـایـی قرار بگیـرید(حالا بگیریـم یـه جمعـه خونوادگـی) یـه پسر بچـه 9 سـالـه برگـرده بهتـون بگـه :
-: خب اسمارتیس ؟؟ درست این مهـره شطرنجـا رو بچیـن دیگـه.
: باشـه عزیزم؛ آخـه خیلـی وخـته بازی نکردم !! یادم نـی !
عمـو :زن ؟؟ درست بچین دیگه خنگ !
اشکان (همـون پسرکـه 9 سالـه): اسمارتیس تـو ازدواج کردی ؟؟
من: نهههه !!! چـرا ایـنـو میپرسـی ؟
اشکان : آخـه دایـی صدات کـرد "زن" !!
من : چـه ربطـی داره !!![]()
اشکان : آخـه تو اگـه هنـو ازدواج نکـرده باشـی، هنـو دختری دیگـه !! دخـترا بعده ازدواج زن میشن ! نمیدونـی ؟؟
خب میبینـید که پسـرانـه خونواده ما چقققد بیـش فعالـی دارن !!! خداییش جایـه من بودیـد چـی بهـش میگفتید !! فک کنین میونـه اون همـه جمـع اشکان برگشت همچین حـرفـی زد و از این شانسـه تـخمـ.ی مـن هـم همـه بـه جائـه اینکـه دهـنه این بچـه رو ببندن بـه حرفاش میخندیدن !!! مـن هـم ترجیـی میدادم کـه اون موقـه فقـط مهـره شطرنج ! رو بچینـم . و اون لحظـه بـه خودم میگفتـم که "خاک بر سـرت کنن؛ الان اگـه بلـد بـودی عینـه آدم مهـره آ رو بچینـی دیگـه بحث بـه این جا آ نمیکشیـد !!!! " حالا اینـا کـه هیچـی !!! ما دبیرای مردمـون هـررر چـی از دهنشـون میاد بارمـون میکنن ! یادمـه دوستـم رفتـه بـود پایـه تختـه که یه تمرین رو حـل کنـه، دبیرمـون خودش رو نزدیک میکنـه به پرستـو (دوستـم) و میگـه : "بذار شـلوارمـو در بیارم" !! یا یـه مورده دیگـه این بـود که یه بار یـلدا (دوستـم) داش عقـب عقـب میمومـد سمت تختـه که دبیرمـون برگشت بهـش گف : "بیام تـو ؟؟" و از اونجـائـی کـه دوستای منـم همشـون انده حجب و حیان؛ کـه نزدیک بـود علنن جـلو ما هـا همدیگـه رو سـ.رویـ.س کنن ! یـه هفتـه پیش برا یکـی از دوستای صمیمیم کـه دو سالـی از مـن بزرگـتره یـه همچین اتفاقـی پیش اومـد !! دوستـم قربانیـه شهـ.وتـه یـه پسـره 25 سالـه شـد !! خیلـی اتفاقـی ... !! خیلـی ساده ... خیلـی سریـع !! الان فقـط میترسـه ... تـرس از آینـدش ... آینده ای کـه ... آینـده ای کـه قرار بـود با یـه آدمـه دیگـه سهـم شـه ... اون پسـره ی آشغـال ... فکـره اون پسر رو نکـرد ... دلـم برا دوستـم و دوس پسرش میسـوزه ... هر کـی ندونـه من خوب میدونـم که آیدا نخواس اینطوری شـه ... حالـم بهـم میخوره از این ماجرا ها ... حالـم بهـم میخوره از جامعـه تخمـ.ی ای که ما داریـم و هـر روز همـه " حیـف " میشن ... !
آقـا مـن میگـم شمـا دکتـری بگـو نـه !! دقیقـن همینـه !! مـن وختـی حرف میزنـم یا غذا میخـورم بیشتـر احساسـه درد میکنـم. بعـد دیگـه من وختـی میخوام حرف بزنـم خیـلی نفسـم میگـیره، البتـه نـه فقـط حرف زدن؛ بلکـه در هر حال، مثلـه همیـن الان هِـی نفسـم میگیـره، منظورم اینـه کـه نفسـم بالا نمیـاد !!! الان شـرایطـه قلبـم بـه نسبت بهـتره امـا این خواب رفتنـه دستـم و اینکـه گفتـه بودم تو پشتـه قلبـم احساسـه درد میکنـم همرامـه :( !! ایـن نفـس تنگـی خیییییییییلـی اذیدم میکنـه ! طـوری گاهـی ترجیـح میـدم حرف نزنـم و همـش احسـاسـه خفگـی میکنـم. میتونـم بگـم بیشتـر از 40% شـرایط قلبـم خوبـه؛ امـا این نفس تنگـی آم روز بـه روز بیشـتر میشـه. اینکـه هِـی بـه مـن میگیـد برم چکاپ کنـم؛ بایـد بگـم آقای محتـرم
؛ مـن هـنو بـه خونوادم نگفتـم چـه مرگـمـه !!!
امـروز زنگـه ادبیات، متوجـه شدیـم که دبیرمـون مغنعـه ش رو اشتباه گـذاشتـه !!! فـک کنن !! سـوژه بـودا !! خیلـی برا بنـده خـدا خندیدیـم؛ اما خب بعـدش یکـی از بچـه آ رف بهـش گف که خانـوم مغنعه تـون اشتبا گـذاشتـین !!! بنـده خـدا !! دلـم سوخیت واسـش !! امـروز داشتـیم تـو مدرسـه هنـدبال خـیره سـرمون بازی میکردیـم؛ من نمیدونـم چـه مرگـم بود واقعـن کـه با این اوضا احـوالـه خـرابـم داشتـم بازی میکردم؛ حالا همـون موقـه حسـه "اعتمـاد بـه نفسـم" عـود کـرده بود؛ خیلـی خوژکـل توپ کـه میمومـد دستـم؛ تنـدی میدوییدم گـل میزدم، اما یا میزدم تو دروازه "حریف" یا میرفتـم تو "محوطـه جریمـه" گـل میزدم خطـا میـشـد
! خب چیـه خب ؟؟ مهـم اینـه کـه من تلاشـم رو کردم !! البتـه تا آخـره عمـرم فـش خوردم !!
بیست دوئـه بهمنتـون مبارک
!!
بابتـه پستـه قبـل از تمـومیـه دوستـام معذرت میخوام. راستـش هیـچ فک نمیکـردم یه روز بتونـم با یـه پست که از رو دلتنگـی نوشتـه باشـم، بتونـم اشکـه کسـی رو در بیارم :)) !!! در هر صـورت ببخشـید اگـه ناراحتتـون کـردم. میگـم که، انتظـار نداشـتم انقـد تاثیـر گذار باشـم :)) !!! اصـلن هـم انتظار نداشـتم تو دو روز 25تا کامنت داشتـه باشـم !!! کـم کـم داره استعدادم شکوفا میشـه !!! پوستـه صـورتم شـده مثـه پوستـه سوسـمار !!! انقـد اشک ریختـم که همـه صورتـم چروکیـد به هـم دیگـه !!! بمیـرم برا خـودم ،آره آره !! بعـد اخبار جـدید اینکـه امروز دنیـا رو دیدم و آشتـی شـدیم و باز شدیـم همـون دو تا خـل و چـلای همیشگـی ... !! ![]()
دیدیـن اسـمم رو عـوض کـردم ؟؟ گذاشـتم " خانوم اسمارتیـس " :) !! انقـده من اسمارتیـس دوس دارم !! یهـو امروز بـه کلـه بـی مخـم خـطور کـرد :) اسـم "پسـر مهربون" رو هـم عوض کـردم گذاشتـم " آقای پاستیل " !! فقـط نمیدونـم چـرا ما دوتا تـو دنیـای واقعـی هیـچ شباهتـی به این دو شـیء نـداریـم :) !! خیلـی خوشالـم ... =)) !!!
5 شمبـه ای یه مزاحـم تلفنـی داشـتم !!! گوشـیُ برمـی دارم .
+:سـلام،بفرمائیـد.
-: پانـیذ خانوم ؟؟
+:بلـه !! شـما ؟؟
-: بـه این خـط یه زنگ بزن !![ بیب،بیب،بیب]
من بـیخیال شـدم. خطـش 0937 بـود . فهمیـدم این "مزاحـم" از طرفـه دوستـی؛ یا آشناییـه که میخواد اذیتـم کنـه. SMS میده که :" بهتـره زنگ بزنـی،اگـه نزنـی برا خودت بـد میشـه آ،(پایینـش مینویسـه :P Tehran)" ایـن رو که میگـه جواب میدم : " تهـدید میکنـی :) !!" خلاصآه از ساعت 7:30-8 تا شب طـرفای 12 همینطـور SMS میـده. محـل نمیکنـم و جواب نمیـدم !! واقعـن چـرا آدما از مـردم ازاری خوششون میاد ؟؟ از اینکـه یکـی رو گیـر بیارن و بخنـدن براش !!! واقعـن هـم نمیفهـمم که با همـه اینـها همـه میگن "ایران با فرهنگتـرین کشـوره" :)) !! خنـده دار نیـس ؟؟ چـرا این "فرهنگ " بـه چشـم من نمیاد پسسس !!!
پ.ن:اون آقاهـه که برام کامنت خصـوصی گذاشتین، بابتـه راهنماییاتـون ممنونـم. یکـمی بهـترم. من تازگیا اسختـر نرفتـم و چیزه سنگین بلـن نکـردم. (البتـه ببخشیدا، چیتزه سنگین بلنـد کردن چـه ربطـی بـه قلب داره) !!! بـعدش، میتونـم بپرسـم شما دکـتری ؟؟؟ خوشال میشـم بدونم. بعـدش شما کـه ایمیلت رو میذاری، خب چـی میشـه اسمت رو هـم بنویسـی !!! بـه هـر حال ممنون !!
نمیدونـم اینجـا رو میخونـی یا نه؛ اجـازه این رو نمـیدی که بات حـرف بزنـم، حداقـل بذار بگـم، میدونـم از خـل بازیا و دیوونـه بازیام خستـه شـدی ... میدونـم دیگـه خـام حرفام نمیشـی ... اما، دلـم برات تنـگ شـده ،نمیدونـی وختـی جوابـه نگاهام رو با یه ابرو بالا انداختـن و یـه نگـاهه سـرد میدی چقـد قلبـم میشکنـه ... ازت خجالت میکشـم. میدونم من رو نمیبخشـی ... کارا و خـل بازیایی که من دراوردم قابلـه بخـشش نیستن ... نبخـش، اشکال نداره. اما دنیـا من یه روزی دوست داشـتم، 14 سـال زندگیـم رو نفسـم تو بودی !!! یادتـه ؟؟ یادتـه همیشه بـم میگفتـی "تو هیـچ کس رو دوس نداشته باش" ... میپرسیدم "چرا ؟!" میگفتـی " آخـه میترسـم تو اونُ بیشـتر از من دوس داشتـه باشـی" . دنیا ؟؟ من دلـم باز قبـون صدقـه هاتُ میخواد ... یادتـه وختـی هم دیگـه رو میدیدیم جیـغُ دادمـون هوا بود از بـس که قبون صدقـه هم میرفتیـم ... !!!! اما حالا چـی ؟؟ تنـها مکالممون شده "سـلام - خدافـس" !!! فقـط "سکوت" بینمونـه. کی فکـرشـو میکـرد ؟؟ کی فکـرشـو مـی کرد من انقـد احمـق باشـم. اصـن سگ خورد. به قلـه سپیده "من پس فطرت، من پست، بیشعور، یه آدمـی که فقـط بلـده خودشـو کوچیک کنـه" !! اما باشـه. بازم قبـول ... من بارم دلـم میخواد بم بگـی " پانـی، خیلـی بامحبتـو مهربونـی؛اما انتظارت زیاده" اشکال نداره ... بگـو ... !! هر چـی دلت میخواد بگـو ... بزن تو گوشـم ... فش بده بهـم ... بزن دهنـمو پر خون کـن ... اصـن بیخیال ... الان دیگـه به تنـهایـی عادت کردم ... الان دیگـه دارم یاد میگیرم رو پای خودم وایسـم. خدا داش امتحانـم میکرد . بد جـور باختـم ... چه زود تنـها شـدم. چـه زود همـه قیـدم رو زدن !!! از الان ؟؟ من همـش 14-15 سالمـه !! تا کـِی ؟؟ حالا خیلـی مونده خانوم شـم !!! یادتـه بهـم گفتـی "عقلت از یه دختـره 10 سالـه هم کمتره !" هـوم ؟؟ خدایا ؟؟ می مونـم. تنهـا می مونـم ... من خودم تن به این بازی دادم. و حالا هـم دارم چوبـشُ مـی خورم !!! حسـه خوبتی هـم کناره این تنـهایـی هس !!! این چن ماهه داشتـم به این فک میکردم که یکـم خوبه منـم سختـی بکشـم !! من خیلـی لوسزیره دستت بار اومدم. کوچکـترین مسالـه زندگیـم رو بت میگفـتم. همدم داشتـم و درد دل میکردم به قلـه خودم و این باعث میشـد که سختـی نکشـم توزندگیـم. خیلـی بد جوابـه خوبیاتُ ،مهربونیاتُ ... و خیلـی از کارهاتـو که انقـدزیادن که نمیتونـم بگـم رو ... دادم. با ببخشید گفتنـم چیزی حل نمیشـه !! اما خب . میدونـی چرا خدا تو رو ازم ذره ذره گرفـت ؟؟ چون هیچوخـت خدا رو به خاطـره داشتنت شـکر نکـردم . هیـچ وخـت به خاطره وجوده پاکت از خدا تشکر نکردم. حیف ... چه زود تموم شـد کناره تو بودنـم. اینکـه تو قلبت بودنـم . تو هـم خواهـر نداشتـی ... منـم برات سنگ صـبور بودم. هر چـند همـه چیز رو نمیگفتـی ... اما همـون ذره ذره هاش برام یه دنیا ارزش داش ... خیلـی کارا برام کردی که خصوصین و نمیتونـم بگـم این جا ... اما الان میفهـمم که اون کاراچقـد ارزش داشتن ... هر کسـی اون کاررو نمیکنـه ... یه آدم خیلـی بایدبزرگ باشـه که ... !!! دیگـه نمیدونـم چی بگـم. اینا رو نگفتـم تا که دلت بسوزه[که نمیسـوزه] و بیای سـراغـم [که مطمئنـم اگه بخـوای هـم غرورت نمیذاره] ... ای خـدا ... تو بغلـه مهربونـه خودت نگـهش دار ... بذار خوش بخت باشـه کناره کسـی که دوسـش داره ... یه زندگـی آروم و پر از عشـقُ محبت تقدیمش کن ... بغضـم داره خفـم میکنـه ... منیتـوررو تار میینـم ... خدایا ... براش آرزوی بهترین ها رو دارم ... آمین.
گوش کن دارم با هق هق برات میخونم :
دوباره نمی خوام چشای خیسمو کسی ببینه
یه عمر حال و روز من همینه کسی به پای گریه هام نمیشینه
بازم دلم گرفتو گریه کردم بازم به گریه هام می خندن
بازم صدای گریمو شنیدن همه به گریه هام می خندن
دوباره یه گوشه میشینمو واسه دلم می خونم
هنوز تو حسرت یه همزبونم ولی نمیشه باز اینو میدونم
دوباره نمی خوام چشای خیسمو کسی ببینه
یه عمر حال و روز من همینه کسی به پای گریه هام نمیشینه
(بازم دوباره دلم گرفته دوباره شعرام بوی غم گرفته
بازم دلم گرفتو گریه کردم ...
کسی نفهمید غمم چی بوده دلیل یک عمر ماتمم چی بوده)*2
خوب دور وبرت رو نگـا کن ... نگا کن ببین جز من کسـی رو پیـدا میکنـی که قلبـش فقـط واسـه تو بزنـه ؟؟ ببین کسـی جز من هس که تو تنهاییاش فقـط به تو فک کنـه ؟ ببین جز من کسـی هس که هر لحظـه حس کنـه تو کنارشـی ؟؟ ببین جز من کسـی هس که واسـه دلتنگیات اشک بریزه ؟؟ ببین میتونـی عاشق تر از من پیدا کنـی دیوونه . ببین جز من کسـی هس که بهـتر از تو رو نخاد ؟ ببین کسـی هس که عاشقـه آغوشـه گرمت باشـه ؟؟ این منـم که دیوونه ی لبخندتـم ... تنـها منـم که عاشقـه صـدای خوشکلتـم ... عاشقـه اون صـدای مردونت !! چرا انقـد بهـم آرامـش میدی ؟؟ چرا با تو بودن انقـد قشنگـه ؟؟ چرا با تو دنیام بهشتـه ؟؟ خدا چقـد دوسـم داره که تو رو سره رام گذاشت ... تو چرا انقـد خوبـی ؟؟! تو چـرا انقـد آرومـی ... چرا وختـی میبینمت یه آرامشـی تو چهـرت میبینم ؟ تو چشات ... چـرا تا به حال از دستت ناراحت نشـدم ؟؟ چون تو انقـد فرشته ای که هیـچ عیبـی نداری ... تو برام مهربون ترینـی ... ! تو اشکامُ اون روز ندیدی ... وخـتی بات دس دادم ... یادتـه ؟؟ انقـد دستت امن و گـرم بود که یه لحظـه اشک تو چشام جمـع شـد ... دستت اونقد گرم بود که یه لحظـه احساس کردم "تنهـا تو ،تو قلبـه منـی" و هیشکـیُ نمیتونـم اندازه تو دوس داشتـه باشـم ! تو نمیدونـی چه شبایی به خاطره داشـتنـه همدمـی مثه تو از خوشحالـی اشک ریختـم ... یه فرشتـه ای مثـه تو ! دیوونـه مگـه من اولیـن آدمیم که میگـم "فرشتـه ای؟" مطمئن باش آخرین نفرشـم نیستم. تو برام بهترینـی ... تویـی که حتـی یه ثانیـه از فکـرت بیرون نمیام . تویی که بهـش اعتماد دارم دیوونه ... ببین ... ببیـن من عاشقترینـتم عشقـه من ... از اینکـه دارم کنـاره یه بهترین زندگـی میکنـم شک ندارم ! دستمُ ببین ... ببین دوستام اسمتُ رو دستـم نوشتن ... مگـه من دلـم میاد از رو دسـم پاکـش کنـم ؟؟ ببیـن ... فقـط و فقـط منـم که تموم زندگیش تویی و تو رو با تموم دنیـا عوض نمیکنـه. ولـی "ما" چقـد تنهاییم ... اما مهـم نی ... مهـم اینـه که همدیگه روداریـم ... این منـم هستـم که دلـش میخواد تو بغلـه گرمت با آرامـش بخوابـه ... این منـم هستم که هیش وخت تنهات نمیذاره ... این منـم هستم که نفسش واسـه تو بالا پایین میره ... پسـر مهربون، ببین دوستام چقـد حسرتـه داشتنـه آدمـی مثه تو رو میخورن ... روزی صـد بار بم میگن " اذیتش نکـن،قدرشُ بدون" ... ببین عشقـه منـی ... ببیـن دلـم میخواد بوست کنـم ... ببین دلـم میخواد اسمتُ با بغـض فریاد بزنـم بگـم : " ... دوسِت دارم دیوونه".
× نزدیک به دوماهـه که تقـریبن صـد بار در روز قلبـم، به طـوره فجیـهی درد میگیـره. یعنـی تیـر میکشـه !! طوری که گایی وخـتا پاهامُ فشـا میدم طرفـه قفسـه سینـم و چشـامُ میبندم. طپـش قلبـم و سردردام که یکـی میگـه واسـه معده دردمه !![معدمم درد میکنـه چون] و گاهی وختـی میخوام یدفـه پاشـم سرم گـیج میره !! کـلن فک کنـم دارم میمیـرم !! فقـط گفتم اینا رو تا اگـه دکتری چیزی از اینـورا رد شـد یه لطفـی بکنـه و یه نسخـه برام بنویسـه !!! نکشین من رو آ !!
× جالبـه !!! یادمـه اولای سال "بیسُ شیش" نفـر بودیـم تو کلاس !! الان "هـیجده" نفریم !!! یعنـی ببینین چن نفـر اخراج شـدن !!! از این ده نفرمون هـم فقـط "۱۵" نفـر قبولـی داشتیم ! اگه بیست و شیش نفـر بودیم چی میخواس بشـه !! واقعـن چرا بعضـی آدما گاهـی وختا یه کارایی میکنن که شخصیتـه خودشـون رو زیره سئوال ببرن !! یعنـی ... چی بگـم به خدا.
× جدیدن افتادم تو کاره دانلـود آهنگ !!! شدیددد ! هر روز تقریبن دو -سـه تا آهنگ دانلـود میکنم ![خدا هوای قبضـمون رو هـم داری دیگـه نه ؟؟!]
× زیاد حالـم خوب نـی .زیاد پشتـه کامپیوتر نمیشینم ولـی وبلاگا رو میخونم. کامنت گذاشتن حالـم رو بیشتر بهـم میریزه و هـم آپ کردن. فعلـن ;)
× آخـه من کشته مرده اون کامنتای خوچکلتـم ... نمیدونی کـه !!! عاشقتم ![]()
![]()
بعـدن نوشت : × ممنـون دوستانـی که راه حل برام گذاشتید. حقیقتـش فک نکنم برا اون مساله باشـه !!! چون خیلـی گذشتـه !! بعـد اینکـه وختـی تیـر میکشـه قلبـم ،تموم پشتـه قلبمم درد میگیره و تموم دستـه چپـم بی حس میشـه . بعـد ببخشید اون آقایی که برام کامنت خصـوصـی گذاشتین، خواستم بپرسـم که منظورتون ا اینکـه دستام بستـه باشـه تا بخوام مطمئن شـم چطوری بود ؟؟ یعنـی دستامُ چطوری بسته باشـه. دسـتم رو مچ کنـم یعنـی ؟؟ در هر صورت ممنون از راهنماییتون .
× آقا صـلوات بفرستین ... صلوات !!!! خانوم یا آقایی که میای برا من کامنت میذاری بی خیالـه ماجراشو !! من حالـم دیگه داره بهـم میخوره ... کوتا بیـا داداشـه من !! خفـه کردی من بابا واااااای !! اصـن شما میخوای من عنوانـه وبـم رو عوض کـنم بذارم،" دفتر انتقادات و بررسـی سکـ.س میان دختر پسـر های جوان" ؟؟؟ ها؟ خوبـه؟ اینطـوری که نمیشـه هی شما کامنتـه بی نامُ نشـون بذاری منـم هی بیام اینجـا جواب بذارم واسـه شما
[اینطـوری] ... بعـد آخرشـم من یهـو عصـبانی شـم برم وبـمُ حذو کـنم. از الان بگـم من حوصله این بازیـه مسخره رو ندارم ... !! این جا هم یه جایـه عمومیـه وُ شمـا هر وخت دلت خواس میتونـی بیای اینجا کامنت بذاری .من حق ندارم کسـیُ از اومدنـه به اینجا مـنع کنـم. شما هم خیلی ممنون که چرت و پرتای من رو میخونـی !
× والاااااا
!! من هی هر رو میام اینجا میبینم به به به به !! من چقده در روز بازدید کننده دارم خبر ندارم !!! شوخـی میکنم. آماره وبگذرم رو نگا کردم دیدم هنو میاین میخونین سر میزنین ... اما مثه من وخـته کامنت گذاشتن ندارین.
× دیشب تولده پسـرخالـه نازنینـم بود که خیلـــــــــی عاشقشمُ نفسـه منـه خودش میدونـه. فرداشب هم تولده خواهرمـه... خواهر کوچولوئه خپلـه خودم که خیلی خشنـی !!! تولدت مبارک عشقم
!
× بههههههه !! من کلـن الان دارم سر ردر میمیرم چون اعلام کردن که فردا نامـه عملمـون میرسـه دستمون !!! سر گیجـه خفناکـی دارم و الان این منیتـور و کیبورد داره حالـه من رو بهـم میریزه !!! ای گندت بزنن مخـه من !! قیده معدلـم رو هم زدم !! خبر خوبـی نمیتونـم داشتـه باشم !!
....... دفترچـه خاطراش گم میشه، میندازتش دور !!!
× دیشب دفتر خاطراتـم رو ورق میزدم ... از اولـه آبان تا خوده دیشب ... فقـط تونستم از اندازه ی اشکایـی که بی اختیـار میریخت رو صورتم تونستم بفهمم چــقد دلـم براد تنـگ شده ...
! اما باز هم لبخندای زورکـی ...
× یه دوستی برامن کامنت خصـوصـی گذاشتـه بودن، و حالا به قلـه خودشون خواستـن منُ با بلـوغـه خودمُ بلـوغـه یک پسـر آشنا کنن ... البتـه من به نـظره ایشـون احترام میذارمُ بایـد اینُ بگـم من خودم این چیزا رو حفـظم[شما هم ممنـون که یاد آوری کردید !!] و اگـر چیزی درباره با جـ.نونـه پسـر ها نگفتـم دلیل بر ندونستنشون نی ! و در آخـر باید بگـم که هیـچ وخت به زبون نیاوردنـه هر مسئلـه ای مبنـی بر ندانستن نیـس بلکـه حفظـه شخصیتـه خوده آدمه. برا مثال اینکـه درستـه که من خودم دسـت به رابطـ.ه جنسـ.ی نزدم، اما باید بگـم بگـم بهـتر از یک "زن" میفهمم "گائـ.یدن" یعـنی چه ! پسـر ها درسـته که به اندازه ی خودشـون میکشن ... اما اگر که توجـه کنید میبینید که پسـر ها ازادیـه عملـه بیشتری نسبت به دختر ها دارن و هرگز نمیشـه گف سکـ.س تنهـا یک طرفـه[مخصوصن از طرفـه مرد] انجام شده و میتونم اینُ بگـم که پسـر ها برا رفـع نیازشون هم که شـده حاضرن دس به هر کاری بزنن و این رو هر کسـی بهتر از میدونـه !! درستـه که بلوغـه دختر ها از ۹ سالگـی صورت میگیره و پسـر ها از ۱۵ سالگـی !! اما این رو هر کسـی بهتر از من میدونـه که شیطنت پسـر ها [البتـه بیشتر از لحاظـه دختر بازی] از همون اولـهسنـه بلوغشـون شروع میشـه و تنـها فکرشون در درجـه ی اول "سکـ.س" هستش که تنها با عملی کردنـه رابطـه میتونن آروم بگیرن .دوست عزیز،ما تو جامعـه ای زندگـی میکنیم که دیگر کمتر کسـی رو میبینیم که از این ماجرا ها بی مطلـع باشـه و من به عنوانـه یک دختره ۱۵ ساله باید بگـم بزرگترین شیطنتـه یک دختره نجیبُ به اصطلاح ایده آل میتونه دیدنـه "فیلم های سوپر "باشـه. من، اگر چه کوچکترین شیطنتـم همین بوده ، اما باید بگـم تمومه این حرفها و جریانات به طور فجیهـی "بچـه بازیه" وهرگز با سکـ.س به جایی نمیرسیم بلکـه تنهـا اینده خودمون رو طباه میکنیم .من تو جامعـه ای زندگـی میکنم که همیشه و همه جا میتونم این مسئله ها رو به چشـم ببینم .به طوری که جرئتـه این رو نمیکنم لحظـه ای با سری تنها باشـم .تو جامعـه ی کثیـ.یفی که ما داریم زندگـی میکنیم و دختران ما دارن روز به روز داره ازشون سو ء استفاده میشـه، دیگـه کمتر جایی برای یک زندگیـه خوب و ایده آل که هنـوز هم خیلیا ارزوش رو دارن میمونه. امروزه سکـ.س تنها برا دخترنـه جـ.نده و پسر های فوق العاده انجام نمیگیره ... بلکـه ممکنـه این قضیه یک طرفـه باشـه .
× بخاطر حرف های زننده ای که زدم من رو ببخشید.
× اَی بابا !!! بچـه آ شـما چـرا این پسـت قبلـیُ انقـد جـدی گرفتیـن !! شـما آ کـه خوب میدونیـن مـن خـلم !! به قلـه پسـره مهـربون به من میگـه : تو خیـــلی خـلی !! تو این خل بودنـه منـم شکـی نی !!! خب میدونـین،من خوشـم نمیاد مثلـن تو مدرسـه جلـو دبیره مردم از دلپیچـه به خودم بپیچـم [این الان همـون متفاوت بودنـه منـه آ] !!! هیـچ هـم خوشـم نمیاد کسـی ازم بپرسـه چرا دلـت درد میکنـه !! مثلـن بابام میاد میبینـه من دارم زمیـنُ از دل درد گـاز میگیرم ... بـه من میگـه :"هزار بار بت نگفتـم از این آتُ آشغالا نخـور !!"و از آنجـایی که بنده نیـس متفاوتم [!!!!] جـدی نمیگیرم حرفـشُ ... اما خـب حـرص میخورم دیگه :( !!!
× مامانـم امشب نوبتـه دندون پزشکـی داش ... بعـد بـه من سپرد سیب زمینـی سـرخ کنـم [!!!]، مـنم خیلـی محترمانـه سیب زمینی آ رو میذارم تو نایسـر دایسـر، [با کمالـه خونسـردی البتـه !!] بـعد درشـون میارم بعـدش یادم میاد که باعد تابـه رو داغ میکـردم !!! بـعدش با کمالـه آرامـش تابه رو میذارمُ میام تـندی تو اتاق کامـی رو روشـن میکـنم. برمیگـردم توآشپز خونـه و در حالـی که دارم روغـن برمیدارم ،همچیـن روغـن ریختـه نریخـته صـدا ِ جیـغُ داد ِ موکولایِ گـازُ میشنـوم [کلـن من حسـه نودُ شیشـم دارم ،دقیقـن همون جریانـه متفوت بودنـه من !!!] روغنـی رو که میریزم، تقریبـن نصفشـون به نشونـه ی فُـش دادن به من برمیگـردن تو صـورتم !! ... حالا تا اینـجای قضیـه وُ دربُ داغـون شدنـه من هیچچــی !! سیب زمینیا که سـرخ شدن ... منُ پارمیس میشینیم که بخـوریم ... همش حـس میکنیم گلـومون داره سوراخ میشـه !! بعـدش به این نتیجـه رسیدیم که اینـا شباهتـه عجیبـی به سنـگ دارن [!!!]. الان حـس میکنـم سنگـه کلیـه گرفتم !!!!
× والا جریانـه این [متفاوت بودنـه من] اینـه : که ۵شنبـه از مدرسـه که تعطیل شـدیم، در حالـی که من با دو تا از دوستام بودم، دو تا خانومـه باشخصیت میان جلـو میگن : ببخشید خانوم ... شماره لنـزه چشاتون چـنده ؟ [در حالـی که من کپ کرده بودم !!] میگـم :چشـای خودمـه !! دختره هم خیلی خجالت کشید بنده خدا [!!!] یه معذرت خواهـی کردُ گف : ماشالا !!! زیباییتون واقعـن زیباس !! [حالا منُ دوسـتم اینطوری:
،که این چـی داره میگـه !!] بعـدش خودشُ میکشـه عقب میگه : چهـرتون متفاوتــهههه !! ... من کلـن خیلی خجالت کشیدم !! نمیدونم حالا خانومـه داش از روی شرمندگـی [!!!!] اینارو میگف یا ... !! نمیدونم .اما تعریف نباشه من اولین بارم نـی که از این حرفا میشنوم ! طوری که مینا بهـم میگه تو بخاطـره خوشکلیت هم میتونی خیلی راحت خوش بخت شی ... هم خیلی راحت بد بخت ! یعنـی تا این حد منـو به اینـده امیـدوار میکنـه !!دستش درد نکنـه واقعـن !!!
× نتیجـه گیری اخلاقـی 1 : من آشپزیم صفره !
نتیجـه گیری اخلاقـی 2 : پس سـرخ کن این وسط چه کاره بود که من یادم رف ازش استفاده کنـم !!
نتیجـه گیری اخلاقـی 3 :من بدونـه مامانم از گشنگـی میمیرم !
نتیجـه گیری اخلاقـی 4 : من متفاوتم !
نتیجـه گیری اخلاقـی 5 : یکـی بگـه من خوشبختم یا بدبخت ؟؟
نتیجـه گیری اخلاقـی 6 : من لـنز ننداختم .
نتیجـه گیری اخلاقـی 7 : همه موارد بازم ... !
یه روز یـه .... با خانوادش میره "پارکـه لالـه" و یه گوشـه حوض،وسـطـه پارک وسایلشـو پهـن میکنـه،بعـد یهـو پسرش میـه :بابا ؟ چایی برام میریزی ؟ همون موقـه؛یه ..... با نامزدش میان از اونجـا رد میشن بعـد دیگه ..... به بچـش چایی میده و همین دیگه !! خلاصـه خیلی بهشـون خوش گذش،شما هـم برین .خیلی خوش میگذره =)) !!
فعلـن بای بای ... 
!
× دیشب داشتم با شدتِ دل درد میمردم !! حالا فـک کن با اون شرایط مهمونی هم بودیم !! البته جایی که بودم جمـعه خودمونی بود ،اما خب دیگه ... نمیتونستم جــیغ بکشم! یَنـی خداییش من نمیفهـمم ،این قاعدگـی چیه که نسـل به نسـل همینجوری داره میچرخه ُ عینه کنـه میچسبه بهمون !!! کلا من نمیفَـمم این ریشش از چیه !میخوام بگـم چرا پسـرا از این بدبختیا ندارن !!؟ مثلا چرا باید تو رابـ.طه جنسـ.ی دختر و پسـر، همه ی دردُ رنـجُ سختیش باید واسـه دخترا باشه؛ اما تموم عشقُ حالُ کیفش واسـه پسـرا ! که بعـدش مثلا یه وخـتی یه مشـکلی واسـه این دختر - پسـره جوونـه به اصطلاح سـاده پـیش اومد، هر دو اعمالشونُ بندازن گـردنـه هـم !! که چـی ؟؟ مثلا تو خواستـی با این کارت فقـط خودتُ بنـدازی گردنـه من !!!
× اصـلندشـم من نمیفـمم چـطوری این پریـ.ودیسـم چـطوری میتونـه از همـون اولـه وجوده انسان [البـته جنسیت مونثـش] وجـود داشـه باشـه !! یعنـی نمیدونم چـرا این کتـم نمیره !! خب آخـه تو ۱۵۰۰ سال پیش، نـ.وار و اجـ.زای تـ.ناسـ.لیُ کانـ.دوم و ... کـجا بود ؟ [اصلـن نمیخواسـتم اینا رو بگـما ،اما نمیدونـم چی شـد گفتـم یهــو !!] اوصـولن خودم خوشـم نمیاد همـش از این حرفا بزنـم. اما خب کنجکاویه دیگـه !
× خب من خیلیا رو میشناسـم که با همین پریودیسـمشون جونـه خودشونُ از دست دادن ! جدی میگـم !! فامیلـه دوسـتم، بنده خدا پریود میشه فِک میکنـه سرطانـه خون داره، خودکـشی میکنـه !!! [خب فـک کـن خـــیلی حـیفه آدم زندگیـشُ واسـه همچـین جریانـی از دست بده !!!] ایـن رو واسـه مینا [از بستگانـه نزدیک و دوس داشتنـی] تعـریف کردم ... میگـه : جُک بودد ؟؟!
نتیجـه گیری اخلاقی 1 : ما دخـترا کـلا بدبخـتیم !
نتیجـه گیری اخلاقی 2 : پـس ایـن وسـط "حقـوق زن" چـی میشـه !؟؟
نتیجـه گیری اخلاقی 3 : من نفـهمم !!
نتیجـه گیری اخلاقی 4 : همـه موارد .
× این بازیُ تو وبلاگِ یکـی از بچه ها دیدم همینطوری خوشـم اومد خودمُ دعوت کردم !!!
اولین عشــق :
پسـر مهربون ...![]()
هنوز شنیدنه اسـمش قلبـمُ میلرزونه،هم شنیدنه صـداش !
اولیـن خجالـتی که کشیدم :
چند وخت پیش داشتم با دوستم میرفتم مدرسه، زمین لیـز بود ... نزدیکای مدرسه بودیم که خوستیم از این وَره بلـوار بریم اونوَره بلـوار ، به بلوار که رسیدیم من یهو لـیز خوردم زرتـی افتادم رو زمین !!! کلی پسر هـم جلو مدرسمون وایساده بودن ... خیلـــــی خجالت کشیدم ... هم خیلی خندم گرفته بود !
اولـین قـهر :
اولین قـهر یادمه آمادگی بودیم، من از یه دختره خیـــلی خوشـم میومد !! بعدش منُ دوستم با اون دختره دوس شدیم، بعده یه مدت دوستم به منُ محل نمیکردُ هِی با اون دختره حرف میزد !! بعدش مـنم باهاش قـهر کردم !!( هنوز وختی یادش میفتم دلـم برا خودم میسوزه )
اولین دوس پسرم :
:)) !!! پسره مهربون دیگه !
اولین آشپزی :
سوسیس سـرخ کردم !!! خودمُ کشتم؛ نه ؟ :))
اولین تصادف :
البته میدونم منظور تصادف در حینه رانندگی رو میگین !! اما من رانندگیم کجا بود !! اما میتونم بگـم حدوده 2 ماهِ پیش با دوستام داشتیم از اینوره خیابون میرفتیم اونطرف که یه عدد CAMRY مالید بـِهـِم !!!
اولین تقلب :
پنجـم دبستان بودم ،کلمه ی توجه رو از دوستم نیگا کردم !خودم میدونستم رو "ج" تشدید داره ها ! اما عینه خنگا از دوستم نگا کردم تشدیدُ گذاشتـم رو "و" ... از اون به بعـد هیش وخـت تو املا تقلب نکـردم !!!
اولین بار که حس کردم بزرگ شدم :
همون اولین باری که مامانـم اجازه داد خودم مسیره کلاس هامُ با دوستام برم مدرسه !!!! (چقد خر بودم من !)
اولین شغل منتخب :
معماری ... هنوز هم هست !
اولین دوست من :
ساحل اسماعیلی ! هنوز هم دوستم باهاش ! اما حیف ... این ساحل ... دیگه اون ساحلی نیس که من مثه چشام بهش اعتماد داشـتم !
اولین خواب :
خواب دیدم کناره یه گوسفند خوابیدم ! بعدش یادمه از خواب پاشدم به مامانم میگم : گوسفندش چاق بود تازه بوی بدی هم میداد :)) !! قبـونه کله ی بی مـخه خودم برم !
اولین ترس :
یادمه عمم اینا اَ تهران پاشدن اومدن شمال خونمون، بعدش قرار شد با یه ماشین بریم کنار ساحل !! بعد شوهر عمم رودخونه رو دید ... گف حتما عمقش کمه ! بابامم بهش اعتماد داد که آره ... کمه ! تازه ماشینتون سمنده باید بره ! که شوهر عمم یهو گاز داد ما عینه تایتانیک رفتیم تو آب !!! تقریبا چندین متر !! بعد فک کن این تعطیلیه 22 بهمنُ اومده بودن ... ما ها هم همه تویِ اون آبِ سرد داشتی یخ میبستیم ... خیلـــــــی هم ترسیده بودم !!!
اولین سوتی :
رفتم برا بابام خمیر ریش بخرم !! به فروشنده میگم : ببخشید آقا ؛خمیر ریشه مردونه دارین ؟!!
× از طرفه من تمومه دوستایِ گـلُ بلبل مهربونم دعوتین ... !![]()